تبليغاتX
به نام خدا lovelave - باز گشت قسمت هشتم

ساناز : چی گروه totall666 شما می خواین با این دسته افراد کل بندازید اصلن تا حالا دیدیشون اعضای این گروه رو که دارید همچین حرفی می زنید

نیوشا : نه مگه باید دیدشون خب مهمونی می دن ما هم مهمونی می دیم

ساناز: مهمونی می دن ما هم مهمونی می دیم !!! این چه حرفیه می زنی سردستشون یه بهروز نامی هستش که خدای متال هستش اسم گروهشون هم برای این گذاشتن totall666 یعنی همه اعضای شیاطین بدش می گی اونا مهمونی می دن ما هم مهمونی می دیم

بهرام : خب باید چی کار کرد تو کمکمون می کنی ؟

ساناز : خب من !! من کمکتون می کنم ولی یه شرط داره اون هم اینه که این بهروز رو من می خوام حالشو بگیرم اگه موردی پیش اومد دلخر نشید که چرا این کارو کردم

بهرام : باشه هرچی تو بخوای حالا باید از کجا شرو کرد ؟

ساناز : این رو هم بگم که تو این کاری که شما پا گذاشتید همه چیز هستا دعوا ؛ پلیس ؛ پول ؛ هرچی که فکرشو بکنید توش هست در کل دردسر بگم ؛ اگه ما بخوایم این تور که شما می گید با این دسته کل کل کنیم باید ببینیم اول اونا چی کار می کنن چه برنامه هایی دارن بدش هم اونا اصلن می دونن که ما می خوایم همچین کاری رو بکنیم ؟

بهرام : نه هیچ کس به غیر از این جمع نمی دونه

ساناز : این جورا که بوش میاد حالا حالا ها کار داریم ما خب ببین ما اول باید یه گروه تشگیل بدیم بدش اعضای خودمونو مشخص کنیم

( در این لهظه زنگ در زده شد و نیوشا رفت درو باز کنه )

بهرام : یه لهظه سبر کن فکر کنم پوریا باشه اون هنوز چیزی نمی دونه سبر کن بهش بگیم بدن در باره این موضو با هم صحبت می کنیم

( پوریا وارد جمع شد و همه براش بلند شدیم جون بلند قد و چهار شونه ای بود مشخص بود که ورزش کاره با هاش دست دادمو بهش تعارف کردم کنارم رو مبل بنشینه  بد از اهوال پرسی خودمو بهش معرفی کردم و توری که کسی متوجه نشه بهش گفتم چند لهظه کار خصوصی دارم باهات بیا تو حیاط ؛ دخترها مشغول صحبت کردن با هم بودن و متوجه ما شدن که داریم می ریم ولی به روی خودشون نیاوردن که ازمون چیزی بپرسن وقتی رسیدیم به حیاط رو به پوریا کردمو گفتم )

بهرام : ببخشید که اینجوری صداتون کردم راستیتش می خواستم با هاتون چند لهظهای تنها باشم و موضوعی رو با هاتون در میان بگذارم

پوریا : خواهش می کنم درخدمت هستم بفرماید

بهرام : راستش سخته گفتنش نمی دونم چجوری بگم اگه یه وقت متوجه نشدید بگید تا دوباره براتون تکرار کنم

من دوست برادر مریم هستم علی فکر کنم بشناسیدش تازه دیروز بود که به ایران اومدم برای این منظور که می خوام دنبال پدر و مادر اصلیم بگردم ولی وقتی که با مریم و نیوشا آشنا شدم یه چیزی حس کردم در مورد مریم حتما شما هم پیش خودتون همچین حسی داشتید که ببینید این دختر زیبا و تحصیل کرده و هنر مند خیلی تو خودش هست و انگاری با دنیای بیرون قهر باشه تا این که امروز وقتی داشتیم از مهرشهر بر می گشتیم  دلمو زدم به دریا و ازش پرسیدم که برای چی تو خودشه انگاری منتظر همچین سوالی باشه شرو کرد به گفتن تمام دردهاش و بهم گفت که چجوری با آرمان آشنا شده و برای چه منظوری ازهم جدا شدن

تا حدودی فکر کنم بدونید ولی اینو نمی دونید که آرمان العان تنهاس و تو یه اکیپی هستش که پارتی های شبانه بر پا می کنن و معتاد هم شده من به مریم یه قولی دادم اون هم اینه که هر جوری شده بهش کمک کنم تا دوباره اون عشق و علاقه قبلیشون برگرده  حالا هم ازتون به عنوان یه دوست به عنوان کسی که قرار برای یه مدت کوتاه هم که شده به شخصی که نیاز داره کمک کنه من اینو از شما می خوام نه مریم من می خوام که مارو در انجام کاری که می خوایم بکنیم کمک کنی نمیدونم هم چجوری ولی کمک ازتون می خوام  خواهش می کنم

( زیادی احساساتی شده بودم توری که برای چند لحظه اشگ داشت تو چشمام جمع میشد برای این که نخوام چشمهای خیسمو پوریا ببینه پشتمو کردم به بهش مثل دختر بچه ای که از چیزی ترس داره وقتی می بیندش روشو می کنه اون ور من هم همین توری شدم که پوریا دستشو گذاش تو شونمو بهم گفت )

پوریا : من تا آخرش با هاتون هستم تا جایی که حتی اگه همتون هم از این قضیه خودتونو بکشید کنار من پیش می رم نمی دونم هم چجوری ولی هر کاری باشه همینجا می گم که می کنم فقط برای دوستی مثل تو و مریم

بهرام : ممنونم که قبول کردی خب العان هم تو سالن قرارشده بنشینیم تصمیمی بگیریم که چی کار کنیم تا علاقه آرمان به مریم دوباره برگرده خب همه می دونیم که هیچ موقع عشق از بین نمیره ممکنه سالها زیر خاکستر باشه ولی روزی دوباره زبانه می کشه و شرو به گرما می کنه ؛ فرماید بریم داخل

( وقتی داشتیم از سر سرا به سمت پذیرایی می رفتیم همه نگاها رو به ما بود نیوشا که از ترس داشت قالب تهی می کرد و مریم هم از خجالت داشت همین جوری با گوشه شالش ور می رفت وقتی کنار اونا رو مبل نشستیم هیچ کسی جرئت حرف زدن نداشت ولی من به یک دنیا امید به این ماجرا با صدای نسبتن بلندی) گفتم : همه چی حل شد پوریا قبول کرد که به ما در این ماجرا کمک کنه و برای شرو هم آماده هستش

پوریا : چیه مگه اینجوری نگاه می کنید مگه به ما نیومده تو یه کاری بخوایم گروهی کار کنیم بابا درسته هیکل ما یه خورده گندس ولی دل ما قد یه گنجیشکه به خدا

بهرام : خب جدا از این حرفا برای اینه که پوریا هم با کاری که ما می خوایم شرو کنیم آشنا بشه یه بار دیگه مواردو مرور می کنیم  تا این جا پیش رفتیم که قرار شد برای این که نظر آرمان و به سمت خودمون جلب کنیم به برگذاری پارتی های شبانه بپردازیم و برای این منظور هم از ساناز که مجری اکثر این گونه مهمونی ها بودش خواستیم که بیاد اینجا و به ما کمک کنه حالا ادامشو دوباره خود ساماز بگه بهتره

ساناز : خب همون تور که گفتم شما می خواین با گروهی که آرمان توشه یعنی   totall666  کل کل کنید خب نمی گم نمی تونیم و نمیشه ولی خیلی سخته و موانع زیادی توش هست برای مثال ممکنه به مامورها خبر بده که ما بلفرض داریم تو اونجا مواد مصرف می کنیم یا موارد دیگه که خودتون می دونید ما باید یه جوری خیالمون از بابت مامورها در امان باشه بدش هم ممکنه افرادشو بفرسته دنبالمون یا تو مراسم شلوغ کنن نمی دونم در  کل همه کار می تونن بکن چون ماداریم در اصل خلاف می کنیم با برگذاری این مهمونی ها حالا جدا از این حرفا که زدم یه ضعف خیلی بزرگ دارن این جور دسته ها اون هم اینه که وقتی یکی از این گروها برنامش بهتر باشه همه اعضا جاهاشونو عوض می کنن ولی در بسیاری از موارد برای این که این تور نشه این گروه ها چنتا از مراسمشون رو بدونه پول ورودی برگذار می کنن

پوریا : مورد اول و دوم با من ؛ من دوستانی دارم که می تونن مارو در مورد مامورها کمک کنن در مورد این که بیان تو مهمونی و شلوغ کنن می تونم به چنتا از بچه های باشگاه بگم که تومراسم مارو کمک کنن

بهرام : مورد سوم هم با من همه مخارج رو من به عهده می گیرم از هیچ مهمونی پولی گرفته نمیشه تا پایان این ماجرا

ساناز : تنها اینها نبود باید روش آدم حسابی فکر کنه که چی کار باید کرد ما باید همون تورکه گفتم اول یه گروه تشگیل بدیم بدش اعضای اصلی رو مشخص کنیم

مریم : اسم گروه Guns`N`Roses    یعنی تفنگ وگل رز ؛ من و آرمان همیشه این آهنگ باران شب نوامبر از این گروه رو خیلی دوست داشتیم حالا باز نظر شما هرچی باشه من هم قبول می کنم

نیوشا : من هم با مریم موافقم Guns`N`Roses     باشه خوبه چون تو مایه های راک هم میشه گروهمون که من هم عاشق راک هستم

ساناز : و شما بهرام و پوریا

بهرام : من هم فکر می کنم این اسم خوبی باشه

پوریا : من هم که سر در نمیارم وقتی نیوشا خوشش اومده من هم می گم آره خوبه

ساناز : خب اسم گروه مشخص شد ولی حالا اعضای اصلی کس دیگه هم هست که بخواد به ما اضافه بشه

بهرام : نه فکر نمی کنم همینا هستیم

ساناز : خوبه پس حالا ما باید همینوتور که اعضای یه گروه شدیم باید اعضای یه خونه هم بشیم یعنی در هر کجا باید با هم باشیم باید با هم غذا بخوریم باید با هم در یک خونه باشیم باید با هم یک جا بریم و کلن باید در هر شرایطی از هم خبرداشته باشیم این برای اینه که ما می خوایم تومدت کوتاهی این  کارو به پایان برسونیم و ممکنه در شرایطی قرار بگیریم که یه ثانیه هم یک ثانیه باشه برامون همه موافقن مشگلی نیست

پوریا : یعنی اینکه شبها هم اینجا بخوابیم

ساناز : دقیقن همینه  خوشبختانه اینجا انقدر بزرگ هستش که بتونیم توش جا بگیریم و البته اگه صاحب خونه مارو راه بده ( با یه چشمک به مریم اینو گفت )

نیوشا : تو که مشگلی با این قضیه نداری که پوریا ( با یه نیش خند به پوریا گفت )

پوریا : نه موردی نیست پایه هستیم ما

ساناز : خب با اجازتون من برم خونه وسایل مورد نیازمو بیارم تا این مدتی که پیش شما هستم حسابی بهم خوش بگذره

پوریا : سبر کنید من هم باید برم خونه وسایلمو جمع کنم بیام بهتره من و تو و نیوشا هر سه با هم بریم و برگردیم

( هر سه با ما خدا حافظی کردن و از ما جدا شدن ساعت شده بود نزدیکهای 9 که به مریم گفتم : )

بهرام : از این برنامه ریزی رازی هستی مشگلی که نداری با روند کار

مریم : نه فقط می ترسم همه کارها بی نتیجه باشه همین

بهرام : ترس به دلت راه نده درست میشه همه چیز من منتظر روزی هستم که بهت بگم یادت میاد اون روز می ترسیدی و بهت گفتم ترس بی مورده همه چیزدرسته میشه حالا پاشو پاشو یه آبی به صورتت بزن از این کرختی در بیای بدش هم بهم بگو اگه بخوام با خارج تماس بگیرم باید چی کار کنم مستقیم وصل بشم یا کارت داری؟

مریم : نه سبر کن العان می رم برات کارت میارم

مریم رفت کارت تلفن بیاره و من به آینده ای فکر می کردم که نمی دونستم چی می خواد بشه راستش خودم هم ترس داشتم از این که این ماجرا پایان خوشی نداشته باشه ...........................

+ نوشته شده توسط بهرام در یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385 و ساعت 2:4 |





Powered by WebGozar

حقوق اين وبلاگ محفوظ است و هرگونه كپي برداري از آن با ذكر منبع يا ميل بلامانع است
lovelave.blogfa.com



Name: bahram
Location: KARAJ, IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
About me: Click here to learn more about me